ایالات متحده - خبرگزاری اخباری
هدف استراتژیک ترامپ در ایران: تضعیف رژیم به جای تغییر آن
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا که به رویکرد مخرب خود نسبت به هنجارهای تثبیتشده شهرت دارد، با یک اصل اساسی در هنر کشورداری روبرو است: ضرورت اهداف روشن. دولت او رویارویی با ایران را به عنوان فرصتی بینظیر برای مردم ایران برای بازپسگیری کشورشان معرفی کرده است، که به طور ضمنی هدف تغییر رژیم را نشان میدهد. با این حال، جاهطلبیهای اعلامشده دولت به طرز چشمگیری مبهم و متناقض بودهاند و منجر به از دست دادن فرصتی برای بیان یک استراتژی منسجم و قابل دستیابی شده است.
به جای دنبال کردن یک دستور کار مبهم، ایالات متحده باید تلاشهای خود را بر روی یک هدف روشنتر و بالقوه مؤثرتر متمرکز کند: 'تضعیف رژیم'. این رویکرد قصد دارد توانایی جمهوری اسلامی را برای پرتاب قدرت و سرکوب جمعیت خود تضعیف کند، و به جای درخواست سرنگونی فوری و کامل، شرایط مساعدی را برای بیثباتی داخلی ایجاد کند. تهران، از سوی خود، به نظر میرسد که بر این واقعیت حساب باز کرده است که هزینه درگیری از تحمل ترامپ برای تعامل پایدار فراتر رود. اگر رژیم فعلی بقا یابد، احتمالاً با اراده قویتری برای بازسازی و تلافی جویی، حداقل در کوتاه مدت، ظهور خواهد کرد.
Read Also
- گزارش: مرکز فضایی کندی آماده دوران موشکهای فوق سنگین نیست
- جنرال موتورز رباتها را در کارخانه خودروهای برقی نصب میکند؛ 1300 کارگر اخراج شدهاند
- سرویسهای پخش آنلاین با آزمایش رایگان در سال 2026: کجا پیدا کنیم؟
- نحوه تماشای آنلاین رایگان بازی نروژ و سنگال در جام جهانی 2026
- بهترین تخفیفهای هدفون در پرایم دی 2026 آمازون: سونی XM6 و ایرپادز مکس 2
در حالی که برخی از رویکرد مستقیم – یعنی کوبیدن رژیم برای پایان دادن به تهدید منطقهای ایران – دفاع میکنند، این امر انعطافپذیری قابل توجه رژیم و اقدامات افراطی رهبران آن برای حفظ قدرت را نادیده میگیرد. سرسختی رژیم غیرقابل انکار است و تمایل آن به استفاده از تاکتیکهای وحشیانه، همانطور که در گزارشهای مربوط به سرکوب شدید مخالفان داخلی مشهود است، قابل دست کم گرفتن نیست. دستیابی به تغییر رژیم مستلزم برچیدن ابزارهای سرکوب، به ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و شبهنظامیان بسیج است. عملیات هوایی پنتاگون با هدف قرار دادن مقرهای سپاه، مراکز فرماندهی و مراکز لجستیکی، در صدد تضعیف این نیروها است. با این حال، کفایت آن در تضعیف پایههای رژیم، بدون استراتژی برای انزوای این نیروها و سردرگم کردن آنها از ساختارهای فرماندهیشان، نامشخص باقی میماند.
یک استراتژی متمرکز بر تضعیف رژیم، مسیر عملگرایانهتری را ارائه میدهد. این شامل دو شاخه اصلی است: تضعیف تواناییهای نظامی ایران و تضعیف رهبری آن. شاخه اول شامل ادامه حملات هدفمند به زرادخانهها و تأسیسات تولید سلاح ایران است. هدف این است که جمهوری اسلامی را برای مدت طولانی قادر به تهدید قابل توجه همسایگان خود نسازد. اگرچه این یک تلاش بلندمدت است، تواناییهای اطلاعاتی جوامع آمریکا و اسرائیل برای انجام حملات جراحی مؤثر که خسارات جانبی را به حداقل میرساند و تأثیر استراتژیک را به حداکثر میرساند، بسیار مناسب است.
شاخه دوم، که پیچیدهتر است، شامل هدف قرار دادن مستقیم رهبری رژیم میشود. مقامات نظامی و سیاسی ایران باید دائماً احساس آسیبپذیری کنند و مجبور شوند برای تضمین امنیت خود در حرکت باشند. چهرههایی مانند علی لاریجانی، یک مقام ارشد که تهدیدات ادعایی علیه ترامپ گزارش شده است، نباید هنگام شرکت در فعالیتهای عمومی احساس امنیت کنند. به طور مشابه، وزیر امور خارجه عباس عراقچی نباید هنگام مصاحبه احساس راحتی کند. هدف این است که تفرقه داخلی و عدم اطمینان در میان نخبگان حاکم ایجاد شود.
به طور حیاتی، ایالات متحده و اسرائیل باید برای مختل کردن و برهم زدن ارتباطات بین رهبری ایران و دستگاه امنیتی آن همکاری کنند. ایجاد عدم قطعیت در صفوف ارتش میتواند روحیه افسران را تضعیف کرده و فرار را تشویق کند. خروج قابل توجه پرسنل ممکن است مقامات ارشد را متقاعد کند که بقای رژیم بدون تغییرات اساسی در سیاستهای داخلی و خارجی آن غیرممکن است. در حالی که این سناریو ممکن است بعید به نظر برسد، گزارش شده است که نخبگان ایرانی پس از درگیری اخیر با اسرائیل، ارزش استراتژیک پیگیریهای هستهای و عوامل منطقهای را زیر سوال بردهاند، که نشاندهنده پتانسیل ارزیابی مجدد داخلی تحت فشار است.
یک نگرانی مداوم در میان رهبری ایران، که توسط رهبر معظم انقلاب فقید علی خامنهای نمونهسازی شده است، ترس از یک چهره داخلی شبیه میخائیل گورباچف بوده است - کسی که ممکن است معتقد باشد که اصلاحات اساسی تنها راه نجات جمهوری اسلامی است. اگر ایالات متحده واقعاً به دنبال قیام مردمی علیه یک رژیم تضعیف شده باشد، دولت ترامپ وظیفه اخلاقی دارد که حمایت معناداری از مردم ایران که در تلاش برای توانمندسازی آنهاست، ارائه دهد. مسلح کردن بخشی از جمعیت، مانند اقلیت کرد، ممکن است ناکافی باشد و حتی ممکن است باعث واکنش ملیگرایانه شود و حمایت گستردهتر را تضعیف کند.
استقرار احتمالی نیروهای زمینی ایالات متحده برای تأمین داراییهای هستهای یا مسلح کردن گروههای مخالف، اگرچه توسط مقامات مانند وزیر دفاع پیت هگست به طور کامل رد نشده است، به نظر نامحتمل میرسد. چنین مداخلاتی احتمالاً یادآور درگیریهای پرهزینه و طولانی در عراق و افغانستان است، کمپینهایی که خود ترامپ آنها را مورد انتقاد قرار داده است. برای دولت، این مداخلات به عنوان داستانهای هشدار دهنده در برابر تلاشهای ملتسازی عمل میکنند.
Related News
مهمتر از آن، برای اینکه یک رژیم تضعیف شده ایران در برابر اپوزیسیون داخلی سقوط کند، ایالات متحده و اسرائیل باید رقبای شایسته ایرانی رهبری فعلی، از جمله مجتبی خامنهای را شناسایی و توانمند سازند. پرورش چنین رهبری بومی با توجه به سرکوب سیستماتیک مخالفان توسط رژیم در طول دههها چالش برانگیز است. مردمی که در ژانویه به خیابانها آمدند، با وعده توخالی ترامپ مبنی بر اینکه 'کمک در راه است' برانگیخته شدند، ممکن است بدون تضمینهای مشخص محافظت، به ویژه در حالی که نیروهای امنیتی هنوز به طور فعال گشتزنی میکنند، در انجام اقدامات بیشتر تردید داشته باشند.
مسئله اینکه چگونه ایالات متحده میتواند نیروهای امنیتی ایران را بدون ایجاد تلفات غیرنظامی هدف قرار دهد، یک مانع قابل توجه باقی مانده است. در حالی که اسرائیل از پهپادها برای حملات استراتژیک علیه اهداف رژیم استفاده کرده است، ایالات متحده هنوز نتوانسته است واحدهای متحرک سپاه و بسیج را به طور مؤثر هدف قرار دهد، شاید به دلیل دشواریهای تاکتیکی یا اولویتبندی زیرساختهای تسلیحاتی رژیم. با این حال، اگر دولت واقعاً خواهان چالش داخلی برای رژیم باشد، باید تعهد بیشتری را برای محافظت از کسانی که جسارت مقاومت دارند، نشان دهد. چنین اقداماتی، اگرچه پایان فوری رژیم را تضمین نمیکنند، اما بدون شک میتوانند توانایی ایران را برای پرتاب قدرت و سرکوب مردمش به میزان قابل توجهی تضعیف کنند. با تحمیل فشار مداوم – از جمله حملات نظامی، کمبود منابع و سختیهای اقتصادی – بر مجریان رژیم، این احتمال وجود دارد که تمایل آنها برای دفاع از دولت کاهش یابد و فروپاشی یک جمهوری عمیقاً تقسیم شده را تسریع کند.