اخباری
Monday, 23 February 2026
Breaking

کودکی یهودی در نیواورلئان: پیمایش هویت در میان سنت و ادغام

کاوشی در مورد تربیت منحصر به فردی که در آن جشن‌های کریسمس با

کودکی یهودی در نیواورلئان: پیمایش هویت در میان سنت و ادغام
7DAYES
12 hours ago
11

ایالات متحده - خبرگزاری اخباری

کودکی یهودی در نیواورلئان: پیمایش هویت در میان سنت و ادغام

یک کلیشه رایج در به تصویر کشیدن یهودیان ادغام شده، شروع با صحنه‌ای پیرامون درخت کریسمس است. این ترفند روایی در آثاری مانند «لئوپولدشتات» اثر تام استوپارد و «آخرین شب بالی‌هو» اثر آلفرد اری، و همچنین در خاطرات یان بورما در مورد پدربزرگ و مادربزرگش، «سرزمین موعودشان» به کار رفته است. ایده این است که بلافاصله توجه مخاطب، به ویژه مخاطب یهودی را به دلیل عجیب بودن ظاهری آن جلب کنید. با این حال، برای نویسنده این مقاله، در دوران بزرگ شدن در نیواورلئان، این اصلاً عجیب نبود. تمام یهودیانی که خانواده می‌شناخت، حداقل در دایره اجتماعی آنها، کریسمس را جشن می‌گرفتند، اگرچه خانواده خودشان اشتیاق خاصی به این جشن داشتند.

فصل تعطیلات رویداد مهمی بود که هفته‌ها قبل با انتخاب درخت کریسمس آغاز می‌شد. جعبه‌های تزئینات گرانبها و شکننده از زیر شیروانی بیرون آورده می‌شدند و مراسمی از احترام و شادی همراه با تزئین درخت و نصب تاج گل و سایر تزئینات جشن در سراسر خانه بود. شب کریسمس با خواندن سرودهای سنتی همراه بود و پس از آن پدر با جدیت شعر "بازدید سنت نیکلاس" اثر کلمنت کلارک مور را می‌خواند. صبح کریسمس، نویسنده و خواهرش در سحرگاه بیدار می‌شدند و بی‌صبرانه جلوی درخت می‌نشستند و منتظر باز کردن ده‌ها هدیه بودند که از شبکه گسترده‌ای از بستگان، دوستان و مشتریان شرکت حقوقی خانواده لمان آمده بود. گاهی اوقات، پدر تلاش زیادی می‌کرد تا یک شام باشکوه کریسمس ترتیب دهد، که شامل یک خوک شیرخوار بریان شده با یک سیب کوچک در دهانش برای تزئین بود – غذایی که به وضوح غیر کوشر محسوب می‌شد و بر تفسیر منحصر به فرد خانواده از سنت‌ها تأکید می‌کرد.

با بزرگ شدن نویسنده، آگاهی فزاینده‌ای از شکل متفاوتی که شاید بیشتر شناخته شده باشد، از زندگی یهودی آمریکایی در او پدیدار شد. در حالی که سلیقه ادبی پدر به سمت رمان‌نویسان بریتانیایی قرن نوزدهم مانند ترولوپ، ثاکری و والتر اسکات گرایش داشت، میز کنار تخت مادرش حاوی رمان‌هایی از فیلیپ راث، سول بلو و برنارد مالامود بود که نویسنده گاهی اوقات آن‌ها را به تنهایی مطالعه می‌کرد. در آن زمان، دیدن شخصیت‌های تلویزیونی یا فیلمی که یهودی تلقی می‌شدند، اما ظاهر و طرز صحبتشان با هر کسی که در نیواورلئان می‌شناخت کاملاً متفاوت بود، نادر بود.

نویسنده به یاد نمی‌آورد که اسرائیل هرگز در خانه آنها ذکر شده باشد، حتی در طول جنگ حیاتی سال 1967 که توجه اکثر یهودیان آمریکایی را به خود جلب کرده بود. آیا ممکن است هولوکاست نیز هرگز مورد بحث قرار نگرفته باشد؟ این باورنکردنی به نظر می‌رسد، اما با خاطره او مطابقت دارد. این متن پیشنهاد می‌کند که در مواجهه با اطلاعات بسیار بی‌ثبات کننده، افراد ممکن است انتخاب کنند که به سادگی آنها را نادیده بگیرند. یک مثال زنده از مدرسه یکشنبه در کنیسه اصلاحات آنها نقل شده است، جایی که معلم "شب و مه" را نشان داد، مستند تکان دهنده آلن رنه در سال 1956 در مورد اردوگاه‌های کار اجباری نازی. معلم شوکه شد وقتی متوجه شد که تا جایی که او می‌توانست قضاوت کند، هیچ یک از دانش‌آموزان کلاس هرگز از وجود این اردوگاه‌ها مطلع نشده بودند، به خصوص که آنها خیلی وقت پیش اتفاق نیفتاده بودند.

این سوال ممکن است مطرح شود که چرا آنها به سادگی تغییر دین ندادند؟ بخش قابل توجهی از پاسخ در ساختار اجتماعی نزدیک نیواورلئان نهفته است، جایی که همه یکدیگر را به خوبی می‌شناختند، اغلب حداقل برای دو نسل. هیچ فایده‌ای نداشت که تظاهر کنند یهودی نیستند، زیرا همه آنها را چنین می‌دانستند و این هرگز تغییر نمی‌کرد. علاوه بر این، آنها به طور محسوسی با بسیاری از آشنایان خود در نیواورلئان به گونه‌ای متفاوت بودند که با کلیشه‌های رایج در مورد یهودیان مطابقت داشت: آنها اتاق‌های پر از کتاب داشتند، منابع مالی بیشتری داشتند، هنر مدرن به جای چاپ‌های شکار بر روی دیوارها داشتند، و طبق استانداردهای محلی کم می‌نوشیدند.

ایده آل پدر این بود که یهودیت ارزش‌هایی را منعکس کند که او از دوران جوانی خود به یاد می‌آورد، در دورانی که جهان‌گرایی جنبش اصلاحات، که در سند بنیانگذار آنها، پلتفرم پیتسبورگ سال 1885 تجسم یافته بود، در اوج خود بود – قبل از هولوکاست، قبل از اینکه یهودیان اروپای شرقی در فرهنگ یهودی آمریکایی غالب شوند. او شکلی از یهودیت را می‌خواست که شیک، راحت در دنیای گسترده‌تر (به ویژه دنیای طبقه بالا) و نه چندان برجسته باشد. سال‌ها پس از ترک خانه، پدرش همچنان او را با لحن طنزآمیز و عصبانیت نمایشی خود، در مورد انواع آداب و رسوم و اعمال یهودی که در طول سال‌ها بخشی از زندگی بزرگسالی او شده بود، مورد بازجویی قرار می‌داد – می‌پرسید چرا یهودیان "سرپوش" می‌پوشند؟ چرا شال نماز می‌پوشند؟ چرا ماهی دودی می‌خورند، در حالی که همه می‌دانند که آن اسکاتلندی است، نه یهودی؟ در اصل، همه این سوالات تغییراتی از همان سوال بودند: چرا نمی‌توانست چیزها همانطور که در کنیسه سینای، بنای باشکوه در خیابان سنت چارلز، در دهه 1930 بود، باقی بمانند؟

شدتی که او به این ترجیحات چسبیده بود، پاسخی استاندارد و طولانی مدت از سوی یهودیان آلمانی به موج جدیدی از طرد یهودیان بود، پدیده‌ای که در اواخر قرن نوزدهم در ایالات متحده آغاز شد و چندین دهه ادامه یافت. در سال 1879، یکی از اقوام او به نام لزارد کان، مهاجری از آلزاس و تاجر در حال ظهور، نامه‌ای به توماس نست، کاریکاتوریست مشهور هارپر، نوشت. "جناب محترم من"، او با دست قوی و با اطمینان خوش‌خط شروع کرد و پیشنهاد داد که نست توجه طنزآمیز و اخلاقی خود را به رویدادهای اخیر که به طور گسترده‌ای تبلیغ شده بود، که در آن یهودیان از ورود به هتل‌های شیک نیویورک محروم شده بودند، معطوف کند. مشهورترین آنها شامل یکی از بانکداران برجسته یهودی آلمانی، جوزف سلیگمن، بود که در سال 1877 در هتل باشکوه گراند یونین در ساراتوگا اسپرینگز، نیویورک، اقامت داشت و به او اطلاع داده شد که از این پس هیچ یهودی نمی‌تواند در آنجا بماند. هتل‌های دیگر نیز به زودی این روند را دنبال کردند. همینطور مناطق عالی جامعه، استراحتگاه‌ها، ساختمان‌های آپارتمانی و کلوپ‌ها – و مهم‌تر از آن، کارفرمایان معتبر مانند بانک‌ها، شرکت‌های صنعتی، شرکت‌های حقوقی، دانشگاه‌ها، موزه‌ها و خانه‌های نشر.

در نیویورک، یهودیان برجسته آلمانی به حادثه هتل گراند یونین با توسل به انگیزه‌های بشردوستانه غیر یهودیان، به روش نامه لزارد کان به نست، واکنش نشان ندادند. در عوض، بسیاری از آنها مشکلات جدید و غیرمنتظره خود را نتیجه مهاجرت انبوه یهودیان اروپای شرقی دانستند که تازه در حال شروع بود. قبل از سال 1880، کمتر از سیصد هزار یهودی در ایالات متحده وجود داشت، که اکثر آنها آلمانی بودند. تا سال 1920، تا سه میلیون یهودی وارد شده بودند، که عمدتاً از اروپای شرقی بودند. آنها نه تنها بسیار بیشتر از یهودیان آلمانی بودند، بلکه مذهبی‌تر، متمرکزتر در مناطق فقیرنشین شهری، و بسیار فقیرتر بودند. بسیاری از یهودیان آلمانی فکر می‌کردند که راه مبارزه با تعصبات ضد یهودی، انجام کاری در مورد آنها خواهد بود. در سال 1891، سه یهودی برجسته آلمانی – از خانواده‌های شیف، سلیگمن و استراوس – از رئیس جمهور بنجامین هریسون خواستند که بر تزار برای اتخاذ سیاست‌های ملایم‌تر نسبت به یهودیان فشار بیاورد و از افزایش وقوع پوگروم‌ها جلوگیری کند، تا یهودیان روسی احساس نکنند که باید به ایالات متحده مهاجرت کنند.

Keywords: # هویت یهودی # نیواورلئان # کودکی # سنت‌های کریسمس # ادغام # یهودیان آلمانی # یهودیان اروپای شرقی # پایبندی مذهبی # یهودستیزی # هویت فرهنگی